جوز برگنبد

لغت نامه دهخدا

جوزبرگنبد. [ ج َ /جُو ب َ گُم ْ ب َ ] ( اِ مرکب ) کنایه از کار بیهوده. کنایه از کارهای عبث و بی ماحصل. ( برهان ) ( آنندراج ).
- امثال:
جوز بر گنبد انداختن؛ کار بیهوده کردن:
چو عاجز شدند اندر آن تافتن
وز آن جوز بر گنبد انداختن.نظامی.

فرهنگ فارسی

کنایه از کار بیهوده کنایه از کارهای عبث و بی ما حصل.

جمله سازی با جوز برگنبد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مهر حیدر به نهان خانه دل طالع شد همچو خورشید که برگنبد گردون پیداست

💡 خروش زن و مرد ازکوی و بام گذشت از برگنبد نیلفام

💡 تو با این سپه پیش من رانده‌ای همی گو ز برگنبد افشانده‌ای

💡 مانند عنکبوتی زرّین که بر تند برگنبدی بنفش همه تارهای زرد

💡 مهر از آن برگنبد خاکستری دارد مقام کاو همی از شرم رایش گشته خاکستر نشین