جزع فام

لغت نامه دهخدا

جزع فام. [ ج َ ] ( ص مرکب ) همانند جزع. چون مهره یمنی:
چو کرده برون خنجر جزع فام
برآید هزارش عقیق از نیام.( گرشاسب نامه ).

فرهنگ فارسی

همانند جزع چون مهره یمنی

جمله سازی با جزع فام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقولستكه انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه ردنميكند مگر متمردان شياطين را.

💡 ز خطم پای‌بندی کن که چون زلف تو در تابم ز لعلت شربتم فرما که چون جزع تو بیمارم

💡 ز اشک چشم لخت دل بارد هماره جزع تو چشم بندی بین که از باران سحاب آورده ای

💡 پس شيخ او را گفت ما همچنان مى شنيديم كه بيتابى و جزع خاصه زنان است و بايد پساز تو كسى بيتابى و جزع بر مصيبتى نياورد و الحق صبر تو سخت گرامى است و تورابا زنان مشابهتى نيست.

💡 او در وداع و من به جزع کز می و بهار رطلی سه چار مانده و روزی سه چار خوش

💡 چـهـارم ـ فـرمـود: مـصـيـبـت بـراى صـبـر كـنـنـده يـكـى است وبراى جزع كننده دومصيبت است.(72)