لغت نامه دهخدا
جای انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ترتیب دادن مکان. ( ارمغان آصفی ) ( از بهار عجم ). جای گستردن. مکان تعیین کردن:
بی آنکه همی کام و زبان وقف تو دارم
در صدر دل انداخته ام بهر تو جائی.واله هروی ( از ارمغان آصفی ).
جای انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ترتیب دادن مکان. ( ارمغان آصفی ) ( از بهار عجم ). جای گستردن. مکان تعیین کردن:
بی آنکه همی کام و زبان وقف تو دارم
در صدر دل انداخته ام بهر تو جائی.واله هروی ( از ارمغان آصفی ).
ترتیب دادن مکان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این سیستم انرژی در درجه اول برای به کار انداختن انرژی استفاده میشود و بیشتر انرژی فعالیتهای فوقالعاده سریع یا کم مقاومت را که۱۰ ثانیه یا کمتر به طول میانجامند، تأمین میکند.
💡 جنس ژالهپوش شامل بیش از ۱۰۰ گونه چسبحشرهای فعال است، که غدد لعاب در انتهای هر شاخک بلند قرار دارند و به اندازه کافی رشد سریعی در پاسخ به طعمه برای به دام انداختن دارند.
💡 سوختن کشتن به آب انداختن بر هم زدن از ازل این است تا روز قیامت کار عشق
💡 مثلا ارجاع نادرست به مصادر مى دهند (31) يا در نسبت آراء دستكارى كرده و به دروغمتوسل مى شوند. گاهى نيز براى به اشتباه انداختن فرد عبارتهاى زيادى مى آورند وسپس مصادر را در يك جا ذكر مى كنند.
💡 میرباقری ویروس کرونا را توطئه غرب برای انداختن مردم در فضای مجازی میداند.
💡 چشم بر چشم از رقیب محتشمپوشان که هست چشم بر چشم رقیب انداختن نقصان چشم