لغت نامه دهخدا
جارو پارو. ( اِ مرکب، از اتباع ) جارو پارو کردن، جارو پارو زدن؛ کنایه از نظافت کردن و تمیز و مرتب کردن.
جارو پارو. ( اِ مرکب، از اتباع ) جارو پارو کردن، جارو پارو زدن؛ کنایه از نظافت کردن و تمیز و مرتب کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وى پس از وفات امام صادق عليه السلام در خانه خود را گشود و آب و جارو كرد و دربانبر آن نهاد و بر صدر خانه خود نشسته، بر مسندى تكيه داد و ادعاى امامت نمود.(236)
💡 این روستا در دهستان جارو قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۰۲ نفر (۱۵۶خانوار) بودهاست. مردم جارو به زبان تاتی سخن میگویند.
💡 ((كسى كه روز پنجشنبه و شب جمعه، مسجد را جارو كند و ذره اى خاك از آن مسجد بر سرو صورت او بنشيند، خداوند او را مى آمرزد.)) (418)
💡 ازنظر جغرافیایی از شمال به سگزآباد. از جنوب به کوههای جارو. از شرق به روستای تفک؛ و از شمال غربی به چسکین و از غرب به رستمآباد متصل است.
💡 دهستان حومه، یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان هفتکل در استان خوزستان ایران است. مرکز این دهستان، روستای جارو است.