لغت نامه دهخدا
توپ ریزی. ( حامص مرکب ) عمل ریختن قنداق توپ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در قالب ریختن فلز گداخته، ساختن توپ را.
- کارخانه توپ ریزی؛ کارخانه توپ سازی. کارخانه ای که توپ تولید کند.
توپ ریزی. ( حامص مرکب ) عمل ریختن قنداق توپ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). در قالب ریختن فلز گداخته، ساختن توپ را.
- کارخانه توپ ریزی؛ کارخانه توپ سازی. کارخانه ای که توپ تولید کند.
عمل ریختن قنداق توپ در قالب ریختن فلز گداخته ساختن توپ را.
💡 چوناشک سردرآبلهپیچیده میرویم خاراست اگر همه مژه ریزی به راه ما
💡 چو در ریزی کند زان درج مرجان گزد انگشت مرجان در به دندان
💡 جوابی داد او را مرزبان زود که الحق نیست خون ریزی چنان سود
💡 چه باک صاحب دل را ز گفت و گوی فسرده چه بیم جام فلک را ز سنگ ریزی ژاله
💡 تا به خون ریزی غمت خنجر گرفت کاکلت رسم جفا از سر گرفت