توم بیجار

لغت نامه دهخدا

توم بیجار. ( اِ مرکب ) قطعه کوچک که در آن برنج کارند و خزانه کنند تا سپس نشا کنند در جای دیگر. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). مرکب از: توم، تخم سبزه نورسته و انبوه برنج جهت نشا کردن در شالیزارها + بیجار = محل زراعت برنج.

فرهنگ فارسی

قطعه کوچک که در آن برنج کارند و خزانه کنند تا سپس نشا کنند در جای دیگر

جمله سازی با توم بیجار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ، نمایندهٔ دورهٔ دهم از حوزهٔ انتخابیهٔ بیجار در استان کردستان است. وی با کسب ۱۵٬۹۱۹ رأی از مجموع ۴۸٬۶۵۴ رأی معادل ۳۲٫۷۲ درصد از کل آرا به مجلس دهم راه یافت.

💡 باباسرخه، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بیجار در استان کردستان ایران است.

💡 دولت کند، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بیجار در استان کردستان ایران است.

💡 شهرستان بیجار از غرب با شهرستان‌های دیواندره و سنندج، از جنوب با شهرستان قروه، از شمال شرقی با استان زنجان، از شمال غربی با استان آذربایجان غربی و از شرق با استان همدان همسایه است.

💡 خوشه گل، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بیجار در استان کردستان ایران است.

💡 فاصله شهر بیجار تا سنندج مرکز استان کردستان ۱۴۰ و تا شهر تهران ۴۵۰ کیلومتر می‌باشد. بر پایه سرشماری سال ۱۳۹۵، جمعیت این شهر، ۵۰٬۰۱۴ بوده‌است.