تذروی کردن
مترادفها
نادیده گرفتن، چشمپوشی کردن، غفلت کردن
متضادها
استقبال کردن، پذیرا شدن
لغت نامه دهخدا
تذروی کردن. [ ت َ ذَرْ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برفتار خوش تذرو خرامیدن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
برفتار خوش تذرو خرامیدن.
جمله سازی با تذروی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به بالا چو سروی، برفتن تذروی به پیکار شاهی، به پیکر نگاری
💡 او خس تو گلی نه تازه سروی او زاغ تو نازنین تذروی
💡 مر باز جهان را به تن تذروی مر یوز طمع را به دل غزالی
💡 قدش در گلشن جانهاست سروی بود رفتار او همچون تذروی
💡 ای خرامنده تذروی که سیه طره تست پر زاغی که دل انگیزتر از فرهماست
💡 چو طاووسی روان در پی تذروی سرِ آبی گُزید و پای سروی