تختگاه حسین سلط

لغت نامه دهخدا

تختگاه حسین سلطان. [ ت َ ح ُ س َ س ُ ] ( اِخ ) دهی از بخش گوران در شهرستان اسلام آباد غرب است که در هیجده هزارگزی شمال گهواره و چهارهزارگزی تختگاه جهانبخش قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و 255 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه ومحصول آن غلات، حبوبات، صیفی، توتون و لبنیات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه فرعی تفنگچی به سنجابی از کنار این آبادی می گذرد و مردم آنجا از تیره دانیالی هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

جمله سازی با تختگاه حسین سلط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خسروانیم و سرشک و غم و سودا و سکون تختگاه و کله و لشکر و گنجینه ما

💡 همهٔ این چیزها در نینوا به حضورم آورده شد، شهر تختگاه حکومت من.».

💡 چون دل پردرد ایشان تختگاه عشق شد رخت غیر از گوشه خاطر برون انداختند

💡 در ۷۵۰ قمری که سید رکابزن کیای حسنی سخت‌سر (رامسر) را تختگاه خود قرار داد سفیدتمیشه سرحد غربی سخت‌سر شد.

💡 زیرتابوتی تختگاه یا وسیله‌ای است که تابوت را بر روی آن قرار می‌دهند تا بازماندگان پیش از دفن از پیکر فرد درگذشته دیدار کنند یا به‌وسیله آن تابوت به محل دفن حمل شود.

💡 آن عاقلان که مر سر دین را به علم خویش بر تختگاه عقل و بصر تاج و افسرند

ابجد یعنی چه؟
ابجد یعنی چه؟
فلسفه یعنی چه؟
فلسفه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز