لغت نامه دهخدا
بنوالرحال. [ ب َ نُرْ رِ ] ( ع اِ مرکب ) مردمان کثیرالسفر. رحال جمع. ( المرصع ).
بنوالرحال. [ ب َ نُرْ رِ ] ( ع اِ مرکب ) مردمان کثیرالسفر. رحال جمع. ( المرصع ).
مردمان کثیر السفر ٠ رحال جمع ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جده دوم: كبته دخت عروة الرحال فرزند جعفر بن كلاب.
💡 حطّوا الرحال بها ياقوم و انصرفواهان اى قوم ! بارها را بر زمين گذاريد و از من دور شويد كه من ديگر از اين سرزمين كوچ نخواهم داشت.