بنت الساعد
لغت نامه دهخدا
بنت الساعد. [ ب ِ تُس ْ سا ع ِ ] ( ع اِ مرکب ) انگشتان. ( از المرصع ).
فرهنگ فارسی
انگشتان
جمله سازی با بنت الساعد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ساکنین این روستا از طایفه الساعد(شاخه ای از قبیله السواعد) میباشند، و به همین دلیل نام دیگر این روستا الساعد است.
💡 دولت بعث در نوامبر ۱۹۶۳ بر سر مسئله اتحاد با سوریه (جایی که شاخه رقیب حزب بعث در ماه مارس قدرت را به دست گرفته بود) و رفتار افراطی و غیرقابل کنترل گارد ملی الساعدی فروپاشید.