بلا غنه
فرهنگ فارسی
جمله سازی با بلا غنه
تا غمزه خون ریز تو قصد دل ما کرد بیچاره دلم را هدف تیر بلا کرد
ایندم منم که بیدل و بییار ماندهام در محنت و بلا چه گرفتار ماندهام؟
بربلا و نعمت ارحکمت دهد چون زآن اوست نعمتش را بر بلای او گزیدن شرط نیست
مبتلا شد به بلا گر دل ما خوشحالیم عاشق روی تو باید که بلاکش باشد
آرى محنت و بلا از بهر دوستان است كه: البلاءموكل بالانبياء ثم بالاولياء ثم بالاوصياء ثمبالامثل فالامثل.(305)
زندگی با خلق عالم، بس که ما را مشکل است راحت مردن بود اجر بلای زندگی