بشاخ چادر افکند
متضادها
فروتنی کردن، تواضع کردن
لغت نامه دهخدا
بشاخ چادر افکندن. [ ب ِ دَ / دُ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ( بیشاخ... ) و ( یکشاخ... ) یکسو کردن زنان رعنای خودنما، چادر را تا عرض حسن ترکیب و تناسب اعضاء و تقطیع خود دهند. ( آنندراج ):
اگر بناز به یک شاخ افکنی چادر
دگر شکوفه نگردد بشاخسار سفید.میرنجات ( از آنندراج ).هر نخل پرشکوفه درین باغ لیلی است
کز خیرگی فکنده به یک شاخ چادرش.صائب ( از آنندراج ).
جمله سازی با بشاخ چادر افکند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خود کوئن بزودی به حیوانی تبدیل شد و خود را به قعر درّهٔ کوهستان پر(یا رودخانهٔ زرد) افکند.
💡 خسرو چون این را شنید برآشفت و همهٔ رومیان را به زندان افکند و گچ و سنگ و خشت فراوان فراهم آورد، اما هرکس را برای پایان کار برمیگزید، از دست او میگریخت تا اینکه دست از این کار برداشت و کسی همانند وی نیافت.
💡 گونتُغدی انوشتگین را گرفته، به حبس افکند، اما سلطان سنجر او را آزاد ساخت و انوشتگین به زنجان رفت.
💡 عنایت تو اگر سایه افکند وقتست که آفتاب شکیب من از زوال گذشت
💡 رسم مستی حزم هشیارت بر افکند آنچنانک تا ابد نرگس نخواهد رست از رنج خمار
💡 افکند ناتوانیام از خود به گوشهای چون قطره عرق، بن موییست منزلم