لغت نامه دهخدا
( برنج آری ) برنج آری. [ ب ِ رِ آ ] ( اِ مرکب ) کسی که از دنبال اردویی رود و حمل غله و حبوب می کند. ( از ناظم الاطباء ).
( برنج آری ) برنج آری. [ ب ِ رِ آ ] ( اِ مرکب ) کسی که از دنبال اردویی رود و حمل غله و حبوب می کند. ( از ناظم الاطباء ).
( برنج آری ) کسی که از دنبال اردویی رود و حمل غله و حبوب می کند.
💡 دایم دل صوفی به برنج است و به حلوا این مرتبه عالی است زهی خوبی مشرب
💡 از یار بد چه رنجی از نقص خود برنج کان خصم عکس توست مپندارشان تو دو
💡 برنج و کاری یک غذای محبوب در سریلانکا و همچنین در شبه قاره هند است.
💡 seco. وسیله چوبی است که برای کوبیدن برنج و گندم و سایر مواد غذایی از آن استفاده میکنند.
💡 ز اشک و ناله و سوزی که شب ز بریان آید برنج را بنگر اندرین پریشانی است
💡 برِنجِ وعدهٔ تو سنگ عشوهها دارد خورم برنج و نگه دارم از حجر دندان