لغت نامه دهخدا
باژگونه کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وارونه کردن. || منقلب کردن. برگرداندن. قلب. ( دهار ). تقلیب.
باژگونه کردن. [ ن َ / ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) وارونه کردن. || منقلب کردن. برگرداندن. قلب. ( دهار ). تقلیب.
وارونه کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه مکر و چه نعل باژگونهست خود گرسنه نادرست یا سیر
💡 کمندی بینداخت از دست شست زمانه مرا باژگونه ببست
💡 چو خر بهتر نگردد هیچگونه چه کن پالانش برنه باژگونه
💡 تو ثابت کن که این و آن چگونه است وگرنه کار عالم باژگونه است
💡 گر در حضیض برکشدت باژگونه بخت از اوج برفراخته گردن چگونه ای
💡 چنانکه مهر درم باژگونه دارد نقش درست خیزد ازو گاه ضرب نقش درم