💡 اشتران سربریده پای بالا می نهند اشتر باسر مجو در کاروان عاشقان
💡 روزی سه چهارت ار رهایی دادند هان باسر آن حدیث و آن کار مرو
💡 بخاطر اينكه بچه هاى زهرا عليه السلام را بيشتر اذيت و آزار و شكنجه روحى و جسمىدهند، كارهاى فوق العاده اى ميكردند، نيمه هاى شب همه خوابند، منصور دوانقى (لعنة اللهعليه ) دستور داد بريزند منزل آقا امام صادق و با همانحال حضرت را به دارالخلافه بياورند، آن مامور خود فروخته دربارى نيمه هاى شب، باسر برهنه اين پيرمرد الهى را بدون هيچ پوششى پيش آن لعين مى برد، آن لعين به آنحضرت جسارت و خشونت وبى ادبى مى كرد.
💡 همينكه بيعت با ابوبكر به اتمام رسيد، دسته اى كه با وى بيعت نموده بودند، ا و را باسر و صدا و سرور و شادى مانند عروسى كه به حجله مى برند، وارد مسجد پيغمبركردند(70) در حالى كه جنازه پيغمبر هنوز در روى زمين مانده بود و مردان و زنان بنىهاشم در پيرامون آن اشك مى ريختند و ناله سر مى دادند!
💡 حضرت آن خرماى مسموم را كه در دست خويش گرفته بود، در حضور غلام خليفه، نزد آنسگ انداخت و سگ هم سريع آن را خورد؛ و چندان زمانى نگذشت كه سگ روى زمين افتاد و باسر و صدا، شروع به ناليدن كرد و مُرد.
💡 زبند مهرش چون پای دل شود آزاد مرا که باسر زلفش هزار پیوندست