باز اوریدن

لغت نامه دهخدا

( باز آوریدن ) باز آوریدن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) باز آوردن:
چو بازآورید آن گرانمایه کین
بر اسب زریری برافکند زین.فردوسی.بپیمان چنین رفت پیش گروه
چو بازآوریدم ز البرز کوه.فردوسی.و رجوع به باز آوردن شود.

فرهنگ فارسی

( باز آوریدن ) باز آوردن

جمله سازی با باز اوریدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون خوی تو را به سر نیفتاد دلم از پای درآمد و به سر باز افتاد

💡 باز این خط خوب و رقم تازه بلاییست این تازه رقم را چه بلا خوب نوشتست؟

💡 ره از همه جا بسته ولی راه تو باز است عالم همه را بردر تو روی نیاز است

💡 یک نکوئی تو را دَه بدهم در دنیا باز در آخرت آن هفصد و هفتاد تراست

💡 کس به خود نتواند این ره باز یافت آن تواند یافت کز خود سر بتافت

💡 او با بازی در سریال راهزنان در دنیا حکومت نمی‌کنند در نقش شاهین آقا شناخته می‌شود.

فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز