باباش کندی

لغت نامه دهخدا

باباش کندی. [ ک َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان مغان بخش گرمی شهرستان اردبیل 42 هزارگزی شمال گرمی. در مسیر شوسه گرمی به یله سوار. جلگه، گرمسیر. سکنه آن 635 تن، شیعه و آب آن از رود بالهاری و محصول آن غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

جمله سازی با باباش کندی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی همچنین عضو هیئت مؤسس گروه نمایش عروسکی آدمک، عضو هیئت مؤسس انجمن نمایش عروسکی ایران بود. او طراحی عروسک، لباس، صحنه، کارگردانی و مدیریت هنری دست‌کم ۳۰۰ برنامه تلویزیونی - از جمله مدرسه موش‌ها - و چند فیلم سینمایی - مثل، پاتال و آرزوهای کوچک، گلنار، دزد عروسک‌ها و … را بر عهده داشت. آقای مبادا و داداش و باباش آخرین کارهای او برای تلویزیون بود.

💡 مالکی پیش از ورود به مجموعهٔ کلاه‌قرمزی در مجموعه‌هایی چون من و بابام و باباش، شهر کودکان (به کارگردانی محمد اعلمی)، امداد حشرات و … حضور داشته‌است.

💡 «رومینا می‌گفت باباش کتکش می‌زده و موهاشو می‌کشیده. حتی به من گفته بود که پدرش معتاده و شیشه میکشه.»

💡 يك قدم بريم كربلا، آى گرفتارها، آخ من بميرم براى آن دخترى كه خواست از بدنباباش حسين خدا حافظى كنه، خودش ‍ را انداخت روى بدن پاره پاره باباش حسين عليهالسلام... آمد صورت پدرش راببوسه ديد باباش سر در بدن ندارد...(2)

💡 وقت شهادت سر بابا را بدامن گرفت و براى مظلومى و بى كسى باباش امام هادى عليهالسلام گريبان چاك زد و غريبانه گريه مى كرد.(30)

💡 گشته ایشان پیر و باباشان جوان پس پدرشان پیش آمد ناگهان