لغت نامه دهخدا
انبان نفط. [ اَم ْ ن ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حقه چرمین باشد که از نفط [ نفت ] یا باروت پر کرده بمددآتش بر دشمنان اندازند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
انبان نفط. [ اَم ْ ن ِ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حقه چرمین باشد که از نفط [ نفت ] یا باروت پر کرده بمددآتش بر دشمنان اندازند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
حقه چرمین باشد که از نفط یا باروت پر کرده بمدد آتش بر دشمنان اندازند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خانه هاشان خیمه و غار و درخت کرده از چرم ددان انبان و رخت
💡 بولهب را دیدم آن جا دست میخایید سخت بوهریره دست کرده در دل انبان خویش
💡 یکی را چنان تنگی آرد به پیش که نانی نبیند در انبان خویش
💡 و آنان که مثال نای، باد انبان اند دورند از او، از آن به بانگش خوانند
💡 در همه جا خفت و به هر سو نشست بند ز هر کیسه و انبان گسست
💡 دزدیاست این نهغناکزموش طبعی هر زمان دانهای غیر دزدیدن در انبان داشتن