امان خوجه

لغت نامه دهخدا

امان خوجه. [ اَ خ ُ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان کوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس واقع در ده هزارگزی باختر کلاله. در دشت واقع شده و هوایش معتدل است و 70 تن سکنه دارد. آب آن از چاه و قنات تأمین میشود. محصولش برنج و غلات و کمی ابریشم و صیفی و حبوب و شغل مردم کشاورزی و گله داری و صنایع دستی زنان بافتن پارچه ابریشمی و نمدمالی است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).

فرهنگ فارسی

دهی است از دهستان کوکلان بخش مرکزی شهرستان گنبد قابوس.

جمله سازی با امان خوجه

💡 این روستا در دهستان امان آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال 1403، جمعیت آن 756 نفر(۱۹۴خانوار) بوده‌است.

💡 دست رد، پرداز امان تماشا می‌شود طرهٔ تار نگه را مو مژگان شانه است

💡 در گذشته این گرمابه دارای دو سربینه (رخت‌کن) بود: قسمت اول که ورودی‌های حمام به آن متصل بوده محل استفادهٔ افراد معمولی و سربینهٔ دوم که کوچکتر و از نظر ارتباط با هوای آزاد و سرد بیرون در امان بیشتری بود مربوط به افراد ثروتمند بوده است.

💡 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو جان همه خوش است در سایه لطف جان تو

💡 گر به خود می‌داشتم دست تسلط در جهان نوبت اول نمی‌دادم امان خویش را

💡 این حفره عمودی که در منطقه آتشفشانی تپه‌های ماریوس قرار گرفته‌است با لایه‌ای نازک از مواد آتشفشانی پوشیده شده و بدین‌وسیله از برخوردهای کیهانی که در ماه رواج فراوانی دارند و از آب و هوا و حرارت غیرقابل تحمل کره ماه در امان است.