لغت نامه دهخدا
( احدی عشرة ) احدی عشرة. [ اِ داع َ ش َ رَ ] ( ع عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) یازده.
( احدی عشرة ) احدی عشرة. [ اِ داع َ ش َ رَ ] ( ع عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب ) یازده.
یازده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قطره هائیم جدا گشته ز بحر احدی غوطه در بحر خوریم و همه دردانه شویم
💡 درون سینۀ ما نیست کینۀ احدی دلی که خانه عشق است نیست جای نفاق
💡 زمریالی احدی مدیر اجرایی اهل افغانستان است که از عقرب ۱۳۹۹ تا جوزای ۱۴۰۰ والی ولایت نیمروز بود.
💡 تو آن احدی که احدی نیست مثالت واقف نبود هیچ کس از هیچ کمالت
💡 رسول احدی (زاده ۲۲ دی ۱۳۳۹ - درگذشتهٔ ۱۱ دی ۱۳۸۶) مدیر فیلمبردار، بازیگر و عکاس اهل ایران بود.
💡 ز ذات او بنگویم که اوست سر قدم بصورت احدی ساری است در اطوار