لغت نامه دهخدا
ابومکین. [ اَ م َ ] ( اِخ ) نوح بن ربیعه. تابعی است.
ابومکین. [ اَ م َ ] ( اِخ ) نوح بن ربیعه. تابعی است.
تابعی است
💡 میراث تو زان پادشه عرش مکین است او را به سر و جان تو ای شاه یمین است
💡 از مشهورترین نویسندگان فرانسوی برنده این جایزه کلود موریس، کلود سیمون و آندره مکین میتوان اشاره کرد.
💡 دوش چو سلطان چرخ گشت به مغرب مکین جانب مسجد شدم از پی اکمال دین
💡 من از خدای بخواهم که در مکان شرف تو را به دولت و نیکاختری مکین دارد
💡 از فیلمها و مجموعههای تلویزیونی که توسط داگلاس مکینون کارگردانی شده میتوان به سقوط شوالیه و فال نیک اشاره کرد.
💡 حشمت گیتی پناه تست دولت را مکان بارگاه آسمان سقف تو رفعت را مکین