لغت نامه دهخدا
ابوقمقام. [ اَ ق َ / ق ُ ] ( ع ص مرکب،اِ مرکب ) سپیدن. ( مهذب الاسماء ). شاید سیّد یا سِپش ؟
ابوقمقام. [ اَ ق َ / ق ُ ] ( ع ص مرکب،اِ مرکب ) سپیدن. ( مهذب الاسماء ). شاید سیّد یا سِپش ؟
سپیذ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 150- اعيان الشيعه، ج 4، ص 110، قمقام، ص 350، سمو المعنى، ص 161.
💡 در اين مقام نسبت بمدح بانوى ملك و ملكوت فاطمه زهرا سلام الله عليها و فرزندانگراميش قصيده طيبه از استاد عاليمقام حجه الاسلام علام قمقام عارف سبحانى آبته اللهحكيم الهى قمشه اى مرحوم حاج شيح مهدى اعلى الله مقامه الشريف بخاطر رسيد كه ذكرآن را اينجا مناسب ديدم و آن اشعار در ربار اين است.
💡 486- قمقام، ص 353، حليه الاوليا، ج 2، ص 39، احقاق الحق، ج 11، ص 65مناقب، ج 4، ص 68
💡 116- قمقام زخّار، فرهاد ميرزا، ص 462. و در(مقتل الحسين مقرم )، ص 283، چنين آمده است:( صَبْراً عَلى قَضائِكَ يا رَبِّ! لا اِلهَسِواكَ يا غِياثَ الْمُسْتَغي ثي نَ... )،