ابن واسطی

لغت نامه دهخدا

ابن واسطی. [ اِ ن ُ س ِ] ( اِخ ) طبیبی از مردم بغداد و شاید فرزند ابن بختویه واسطی، معاصر المستظهر باﷲ عباسی و طبیب او. وی تدبیر را بر دوا مقدم میشمرد و می گفت با خوبی هوا و دور داشتن بیمار از اعراض نفسانی باید تقویت قوای اوکرد و اعراض نفسانی دارو را از تأثیر بازمی دارد.

فرهنگ فارسی

طبیبی از مردم بغداد

جمله سازی با ابن واسطی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 واسطی گوید بخلق عظیم او را وصف کرد از آنک کونین بگذاشت و بخدای تعالیٰ بسنده کرد.

💡 شیخ الاسلام گفت: که واسطی را یک استادست و یک شاگرد، استاد جنید ایذ و شاگرد بوالعباس سیاری که سخن او نه بطاقت خلق بود.

💡 واسطی گوید بنده را معرفت درست نیاید، و در بنده استغنا بود بخدای یا بخدای نیازمند بود.

💡 واسطی گوید هر وقت که خدای حواری بنده خواهد او را اندرین جیفگان اندازد یعنی صحبت کودکان.

💡 واسطی گوید ذکر بیرون آمدنست از میدان غفلت بصحرای مشاهدت بر غلبۀ بیم و دوستی تمام.

نون خ یعنی چه؟
نون خ یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
ترکش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز