لغت نامه دهخدا
( آبله گوسفند ) آبله گوسفند. [ ب ِ ل َ / ل ِ ی ِ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اَمیهه. نَبَخ. نَبْخ.
( آبله گوسفند ) آبله گوسفند. [ ب ِ ل َ / ل ِ ی ِ ف َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اَمیهه. نَبَخ. نَبْخ.
( آبله گوسفند ) امیهه نیخ
💡 جز کشتن آرزو نبود گوسفند را مضمون این ز خنجر قصاب روشن است
💡 در جهان عدلت چو موسی تا ید بیضا نمود گوسفند از گرگ بیند مهربانی شعیب
💡 و كلمه (ينعق ) از نعيق است كه به معناى آن نهيبى است كه چوپان به گوسفندان مى زندتا از گله دور نشوند، وقتى مى گويند: (نعق الراعى بالغنم، ينعق نعيقا)، معنايش ايناست كه چوپان براى جلوگيرى گوسفندان نهيب بر آنها زد).
💡 با توجه به پشمی که گوسفندان تولید مینمایند، میتوان نژادهای گوسفند دنیا را به پنج گروه کلی تفکیک نمود.
💡 دوم صد و بيست و يك است كه بايد دو راءس گوسفند زكات بدهد.
💡 چوپانان دستکش پشمی و ثروتمندان دستکش چرمی به دست میکردند که در مقابل سرما مقاومت داشت و در ظرافت و زیبایی بی همتا بود. دستکش دیگری هم در این منطقه رواج داشت که در دروی گندم به دست میکردند و از پوست گوسفند تهیه میشد و کف دست را می پوشاند.