گلوچ

لغت نامه دهخدا

گلوچ. [ گ ُ ] ( اِ ) چشمک و غمزه با چشم. ( ناظم الاطباء ) ( شعوری ج 2 ورق 316 ):
مگر بوده گلوچی اندر آن بزم
کشیده این چنین وضع آن پری شرم.لطیفی ( از شعوری ).

جمله سازی با گلوچ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 3. قضيه سوم: مربوط به مرحوم حجة الاسلام و المسلمين آخوند حاج شيخ محمد حسيندانشور كلوچان گلپايگان مى شود كه در سال 1382 قمرى در گلوچان يكى ازروستاهاى شمال گلپايگان فوت كرد.