گرامند

لغت نامه دهخدا

گرامند. [ گ ِ م َ ] ( ص ) در بعض کتب از جمله حبیب السیر دیده میشود به گمان من غلط کاتب است و اصل با کاف تازی است. رجوع به کری کردن، کری نکردن و کرامند شود.

فرهنگ فارسی

توضیح این کلمه که مکرر در حبیب السیر چاپی وروضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات و غیره آمده باحتمال قوی محرف کرامند است و جامی آنرا درست بکار برده: بکرامند تحفه یاد کند بگرامی هدیه شاد کند. ( جامی )

جمله سازی با گرامند

💡 از علم و صناعت شود این دوره گرامی وز مال و بضاعت شود این خطه گرامند