ککی

لغت نامه دهخدا

ککی. [ ک َ ] ( اِ ) ککه است که فضله وافگندگی و غایط آدمی باشد. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). ککه. سرگین آدمی. ( انجمن آرا ). و رجوع به ککه شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) فضل. آدمی براز غایط.
ککه است که فضله و افگندگی و غایط آدمی باشد. سرگین آدمی

دانشنامه عمومی

ککی (زرآباد). ککی، روستایی در دهستان زرآباد شرقی بخش مرکزی شهرستان زرآباد در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
برپایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۱۰۰ نفر ( ۲۱ خانوار ) بوده است.
ککی (سیب و سوران). ککی، روستایی در دهستان سیب و سوران بخش مرکزی شهرستان سیب و سوران در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵، جمعیت این روستا برابر با ۳۵۵ نفر ( ۸۹ خانوار ) بوده است.

جمله سازی با ککی

💡 ککی گنکای (به ژاپنی: 血継限界، حد نسب یا ویژگی دودمانی) قابلیت‌هایی است که به صورت ژنتیکی در یک قبیله یا شخص وجود دارد. بیشتر این نوع قبیله‌ها با تکیه بر قابلیت‌های ژنتیکی خود فن‌هایی را ابداع کرده‌اند که در جنگ‌ها از آن‌ها سود می‌برند، این فن‌ها غیرقابل کپی کردن یا یادگرفتن برای حریفان هستند. از این نوع قابلیت‌ها می‌توان به شارینگان خاندان اوچیها یا بیاکوگان خاندان هیوگا و تکنیک چوب خاندان سنجو اشاره کرد که هر دو فن‌های بینایی (به ژاپنی: 瞳術، دوجوتسو) هستند.

💡 ککی گنکای (به ژاپنی: 血継限界، حد نسب یا ویژگی دودمانی) قابلیت‌هایی است که به صورت ژنتیکی در یک قبیله یا شخص وجود دارد. بیشتر این نوع قبیله‌ها با تکیه بر قابلیت‌های ژنتیکی خود فن‌هایی را ابداع کرده‌اند که در جنگ‌ها از آن‌ها سود می‌برند، این فن‌ها غیرقابل کپی کردن یا یادگرفتن برای حریفان هستند. از این نوع قابلیت‌ها می‌توان به شارینگان خاندان اوچیها یا بیاکوگان خاندان هیوگا و تکنیک چوب خاندان سنجو اشاره کرد که هر دو فن‌های بینایی (به ژاپنی: 瞳術، دوجوتسو) هستند.