لغت نامه دهخدا
کمان دسته. [ ک َ دَ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) دسته کمان. قبضه کمان:
بر آهن ز چوب و سرو کرده کار
کمان دسته و گوشه عاجین نگار.اسدی.
کمان دسته. [ ک َ دَ ت َ / ت ِ ] ( اِ مرکب ) دسته کمان. قبضه کمان:
بر آهن ز چوب و سرو کرده کار
کمان دسته و گوشه عاجین نگار.اسدی.
دسته کمان. قبضه کمان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مهاجر ۱۰ جزو پهپادهای نیمه سنگین ایران دستهبندی میشود که از دیگر اعضای خانواده مهاجر دارای ابعاد بزرگتری است اما در قیاس با شاهد ۱۴۹، فطرس و کمان ۲۲ کوچکتر است.
💡 کفر را تا به زه قبضه کمان در دفع است شرک را تا بن دسته سنان در بصرست
💡 مصرشناس دانمارکی کیم ریهولت او را نخستین شاه دودمان هفدهم میداند. نام او بر روی سنگنبشتهای در قفط موجود است که در آن از بازسازی معبد توسط او سخن گفته شده. به جز آن، نام او تنها در سنگ یادبود یک مسوول درباری و نیز دستهی کمانی با لقب پسر شاه دیده شده. نام او در فهرست پادشاهان کارناک نیز آمده است.