لغت نامه دهخدا
کریدر. [ ک ُ دُ ] ( فرانسوی، اِ ) راهرو. ( یادداشت مؤلف ). دالان. دهلیز: در کریدورهای وزارت خارجه چنین گفته شد. ( فرهنگ فارسی معین ). سرسرا. || غلام گردشی.
کریدر. [ ک ُ دُ ] ( فرانسوی، اِ ) راهرو. ( یادداشت مؤلف ). دالان. دهلیز: در کریدورهای وزارت خارجه چنین گفته شد. ( فرهنگ فارسی معین ). سرسرا. || غلام گردشی.
💡 این منطقه به لحاظ موقعیت استراتژیک از یک طرف در مسیر زنجان و رشت و قزوین واقع گردیدهاست و یک کریدر ترانزیتی به حساب میآید.
💡 کریدر هوایی پروازهای بندرعباس به تهران از فراز این روستا میگذرد.