لغت نامه دهخدا
چمن چهر. [ چ َ م َ چ ِ ] ( ص مرکب )ظاهراً کنایه از زیبارخی است که چهره ای چون چهر باغ و بستان رنگین و شکفته و باطراوت دارد:
دگر باره جهاندار از سر مهر
به گلرخ گفت کای سرو چمن چهر.نظامی ( خسرو و شیرین چ وحید ص 311 ).رجوع به چمن شود.
چمن چهر. [ چ َ م َ چ ِ ] ( ص مرکب )ظاهراً کنایه از زیبارخی است که چهره ای چون چهر باغ و بستان رنگین و شکفته و باطراوت دارد:
دگر باره جهاندار از سر مهر
به گلرخ گفت کای سرو چمن چهر.نظامی ( خسرو و شیرین چ وحید ص 311 ).رجوع به چمن شود.
ظاهرا کنایه از زیبا رخی است که چهره ای چون چهر باغ و بستان رنگین و شکفته و باطراوت دارد.
اسم: چمن چهر (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: č.-čehr) (فارسی: چمنچهر) (انگلیسی: chaman-chehr)
معنی: خوش سیما، زیبا، ( مجاز ) زن گندمگون و سبزه را گویند، آن که چهره ای زیبا چون باغ و بوستان دارد
💡 ز ابر گشت بکردار جان دیو هوا ز لاله گشت بکردار چهر حور چمن
💡 گسترد بهار در زمین دیبا چون چهر نگار شد چمن زیبا