پیچیدنی

لغت نامه دهخدا

پیچیدنی.[ دَ ] ( ص لیاقت ) که تواند پیچیدن. که بپیچد. که پیچیدن تواند. || درخور پیچیدن:
بپیچم سر از هرچه پیچیدنی
بسیچم بکار بسیچیدنی.نظامی.

فرهنگ فارسی

۱-( صفت ) قابل پپیچیدن در خور پیچیدن: بپیچم سر از هر چه پیچیدنی بسیچم بکار بسیچیدنی. ( نظامی ) ۲- آنکه تواند بپیچد که بپیچد.

جمله سازی با پیچیدنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نباشد دور، اگر قصاب جوید از رخت دوری چو آتش دید مو بر خویشتن پیچیدنی دارد

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
روز خوش یعنی چه؟
روز خوش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز