پهلو نهادن

لغت نامه دهخدا

پهلو نهادن. [ پ َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) خوابیدن. ( غیاث ). دراز کشیدن. ( آنندراج ):
پهلو منه که یارت پهلوی تو نشسته
برگیر سر که این سر خوش زآن سر است امشب.مولوی.یار از چاک دلم خاتم دهد عکس نگین
مینماید حال دل بر خاک اگر پهلو نهد.وحید.هر که او را خار خار بستر سنجاب نیست
میتواند بر دم تیغ بلا پهلو نهد.ملک قمی.بتی کز غایت خوبی زند با مهر و مه پهلو
بیک جا کی نهد با عاشقان روسیه پهلو.بابا فغانی.بکنج گلخنم نی بستری باشد نه بالینی
چو خاکستر بر اخگر می نهم پیوسته پهلو را.کلیم.

فرهنگ معین

( ~. نَ دَ ) (مص ل. ) خوابیدن، دراز کشیدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) خوابیدن دراز کشیدن: پهلو منه که یارت پهلوی تو نشسته بر گیر سرکه این سر خوش زان سرست امشب. ( مولوی )

ویکی واژه

خوابیدن، دراز کشیدن.

جمله سازی با پهلو نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مؤ لف: طبرسى در مجمع البيان وجه و علت اين را كه چرا از ميان همه اعضا پيشانى وپشت و پهلو ذكر شده از اين روايت چنين استفاده كرده است كه: منظور از داغ نهادن اين استكه حرارت آتش را بجوف آنان برسانند، و بهمين جهت پيشانى ايشان را داغ مى گذارندتا مغز سرشان بسوزش درآيد، و پشت و پهلو را داغ مى گذارند تا اندرونشان بسوزد.

خدمتکار یعنی چه؟
خدمتکار یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز