پشتیون
مترادفها
پشتیبان، حامی، یاور
متضادها
مخالف، دشمن
لغت نامه دهخدا
پشتیون. [ پ ُ وَ ] ( اِ مرکب ) پشتیوان.
جمله سازی با پشتیون
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو گفتی چرخ را پشتیونی بود که اختر گرداو چون روزنی بود
💡 در روزهای سخت و بحرانهای اقتصادی، داشتن خانوادهای که پشتیون شما باشند، میتواند قدرت روحی لازم برای ادامه مسیر را فراهم کند.
💡 تیمهای ورزشی زمانی که میدانند هواداران پرشور خود پشتیون آنها هستند، با انگیزه و انرژی بسیار بیشتری در زمین مسابقه میجنگند.
💡 او همیشه سعی میکرد برای حقوق ضعیفترین افراد جامعه، یک پشتیون مقتدر باشد تا از ظلم و بیعدالتی موجود جلوگیری کرده باشد.