وافدان

مترادف‌ها

هیئت‌ها، نمایندگان، فرستادگان

لغت نامه دهخدا

وافدان. [ ف ِ ] ( ع اِ ) تثنیه وافد. دو تندی رخسار که هنگام خاییدن بلند شود و در پیری زایل گردد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد )( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). رجوع به وافد شود.

جمله سازی با وافدان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بایزید از نوادگان یک خانواده زرتشتی بود که در زمان زندگی پدربزرگش سروشان به اسلام گرویده بودند، بیشتر زندگی خود را در زادگاهش بسطام در استان قومس گذراند؛ به جز زمان کوتاهی که با دشمنی ملایان او به تبعید رانده شده بود. شواهد تاریخی از زندگی او بسیار اندک است. او در محلهٔ بسطام معروف به مؤبدان به دنیا آمد؛ اما به محله‌ای عرب‌نشین به نام وافدان نقل مکان کرد که بعدها به افتخار او بویدان نام گرفت. او حقوق حنفیه را آموخت و حداقل یک بار به زیارت مکه رفت. به نظر می‌رسد که او بیشتر عمر خود را در گوشه‌نشینی، در خانه، مسجد و سلولی منزوی در بسطام گذرانده است. با این حال معروف است که او جلسات آموزشی برگزار کرده و بازدیدکنندگانی را پذیرفته است که می‌خواستند در مورد موضوعات صوفیانه بحث کنند.

💡 هیئت‌های دیپلماتیک و وافدان عزیز که از کشورهای مختلف برای شرکت در این کنفرانس بین‌المللی راهی ایران شده‌اند، مورد استقبال گرم مقامات رسمی قرار گرفتند.

💡 مدیریت هتل موظف است تمامی مقدمات لازم برای اسکان و رفاه وافدان خارجی را پیش از رسیدن آن‌ها به فرودگاه بین‌المللی فراهم و آماده کند.

💡 در طول مراسم افتتاحیه، سخنرانی‌های متعددی توسط نمایندگان وافدان انجام شد تا دیدگاه‌های مختلف کشورهای شرکت‌کننده در مورد بحران‌های جهانی مطرح گردد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران