لغت نامه دهخدا
هنگو. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش نشتای شهرستان شهسوار. دارای 125 تن سکنه، آب آن از آزاررود و محصول عمده اش برنج و مرکبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
هنگو. [ هََ ] ( اِخ ) دهی است از بخش نشتای شهرستان شهسوار. دارای 125 تن سکنه، آب آن از آزاررود و محصول عمده اش برنج و مرکبات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
هنگو ( به انگلیسی: Hangu ) یک شهر در پاکستان است که در Hangu واقع شده است.
💡 همچنین در لهجه اردلانی این تمایل وجود دارد که (ن و گ) در واژه ترکیبی تلفظ شود مانند تلفظ (ن و گ) در هنگوین و رنگین و آهنگ که مانند صدای /ŋ/ در زبان آلمانی که در فارسی معادلی به صورت یک حرف برای آن وجود ندارد. این صدا را از تلفظ دو حرف «ن» و «گ» پشت سر هم میسازند (مثل دو حرف انتهایی واژه «نهنگ» یا “آهنگ”). صدای /ŋ/ در زبان آلمانی معمولاً به صورت ترکیب حروف “NG” نوشته میشود. lang /laŋ که این ویژگی در لهجه اردلانی مانند زبان ژرمنی و اوستا است.
💡 با باز شدن راه شاهزاده خانمهای راجپوت به دربار سلطنت اکبر، لباس هندوها بر دربار تأثیر گذاشت. همسران دیگر درباریان بدون توجه به مذهب متفاوت خود، شروع به پوشیدن لباسهای مشابه کردند. اغلب خانمها چند لایه لباس میپوشیدند، با اندامی تنگ که فقط تا بالای ناف کشیده بود. پیشواز که مدتی به عنوان لباس مردانه مد بود و بعداً توسط زنان پذیرفته شد، به بالاپوش زنان اضافه شد. طول لاس زنانه تا زانو یا پایینتر میرسید، کمر محکم بسته میشد و یقه به شکل "V" بود. دهانه جلوی پیشواز با طلا تزئین شده بود. پوشش پایینتنه با شلوارهای تنگ (تنبان یا ایزار) یا با لا هنگو پوشانده میشد که خود مانند یک لُنگی در انتهای آن با نواری دوخته شده به سمت بالا میرفت. زنان مسلمان به سبک شلوار و زنان هندو به دامن علاقه داشتند. در هر دو سبک، بندهای کِشی با مروارید و جواهرات تزئین میشدند.