نساله

لغت نامه دهخدا

( نسالة ) نسالة. [ ن ُ ل َ ] ( ع اِ ) یک عدد پر و پشم افتاده. ( ناظم الاطباء ). واحد نسال است. رجوع به نسال شود. || یک خوشه گیاه حَلی خشک شده.( ناظم الاطباء ). واحد نسال است. رجوع به نسال شود.

فرهنگ فارسی

یک عدد پر و پشم افتاده. واحد نسال است. یا خوش. گیاه حلی خشک شده. واحد نسال است.

جمله سازی با نساله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اين خسارات و زيانها ميسور و ممكن نبود مگر با آن فداكارى و از خود گذشتگى كهنيروهاى مصر و سوريه نشان دادند و مساءله مرگ راحل نموند چنانچه خود دشمن به اين نساله اعتراف نموده اند، در كتاب ((جنگ كيپور)) كه هفتنفر اسرائيلى دولتى نوشته چنين تعريف نموده اند:

💡 (( نستعينه من امرنا على ما يكون و نساله المعافاة فى الاديان كما نساله المعافاة فىالابدان (خطبه 98).))