ناحه
مترادفها
منطقه، بخش، قسمت، ناحیه
لغت نامه دهخدا
( ناحة ) ناحة. [ ح َ] ( ع اِ ) ناحیه. کرانه. ( ناظم الاطباء ). ج، ناحات.
جمله سازی با ناحه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 2 ارتباط از پشت پرده يا حجاب برقرار مى شود يعنى گفتار خدائى كه از پشت حجابشنيده شود مانند درخت طور كه موسى عليه السلام سخن خدا را از ناحه او مى شنيد.
💡 پژوهشگران در طی سالهای متمادی بر روی ویژگیهای اقلیمی و جغرافیایی این ناحه دورافتاده تمرکز کردهاند تا الگوهای تغییرات آب و هوایی را بررسی کنند.
💡 مدیریت شهری تلاش میکند تا با بازسازی زیرساختهای قدیمی، امکان دسترسی بهتر و سریعتر شهروندان را به تمامی خدمات رفاهی در این ناحه فراهم سازد.
💡 در این ناحه خاص، گیاهان و پوشش گیاهی منحصربهفردی یافت میشود که تنها در شرایطی با رطوبت و دمای بسیار مشخص قابل رشد و نمو هستند.