مونات

لغت نامه دهخدا

مؤنات. [ م َ ئو ] ( ع اِ ) ج ِ مؤنة. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به مؤونة و مؤونات و مؤونت شود.
مؤناة. [ م ُ ءَن ْ نا ] ( ع ص ) مؤنث مُؤَنّی ̍. ( از منتهی الارب ). رجوع به مؤنی شود.

فرهنگ فارسی

جمع مونه.

جمله سازی با مونات

💡 واكنش نهايى روستاييان در مقابل ستم و زياده ستانى و عدم امنيت فرار از روستاهايشان بود. المختارات من الرسائل در يك سند بدون تاريخ به پراكندگى و فرار روستاييان (رعايا) از يكى از روستاهاى، مادر سلطان اشاره دارد در اين سند آمده، كه كسى حق دخالت در كار روستا را ندارد، صادر و وارد در آن نزول نمايند و از ديوان ايالت و شحنگى به قسم عوارض مونات و نزول مواخذتى ننمايند و از فرمان تجاوز نكنند و چيزى نخواهند تا رعيت فارغ دل و اميدوار، روى به وطن نهند و به عمارت و زراعت مشغول گردند (260).

💡 (( يا بنى الزم نفسك التودة فى امورك. و صبر على مونات الاخوان نفسك. فان اردتمن تجمع عز الدنيا فاقطع طمعك مما فى ايدى الناس ‍ فانما بلغ الانبياء و الصديقون مابلغوا بقطع طمعهم.)) (311)