ملتقا

لغت نامه دهخدا

ملتقا. [ م ُ ت َ ] ( ع اِ ) جای دیدار کردن. ( آنندراج ). مأخوذ از تازی، جای به هم رسیدن و محل ملاقات. ( ناظم الاطباء ). مُلتَقی ̍:
نه فانی نه باقی گیاه است ازآنک
بقا و فنا را در او ملتقاست.ناصرخسرو. || ( اِمص ) در شاهد زیر مصدر میمی است به معنی دیدار و ملاقات و به هم رسیدن:
این همه تابش ز روی و رای ازو نشگفت ازآنک
بدر گردد مه چو با خورشید سازد ملتقا.سنائی ( دیوان چ مصفا ص 21 ).و رجوع به ملتقی شود.

فرهنگ عمید

محل جای به هم رسیدن، جای دیدار کردن، تلاقی.

فرهنگ فارسی

جای دیدار کردن. ماخوذ از تازی جای به هم رسیدن و محل ملاقات.

جمله سازی با ملتقا

💡 از اینجا در سمت شمال به قلل کوههایی که فاصل درهٔ چندر و دره سومبار است متوجه شده و در سمت مشرق قلل کوههای مزبور را متابعت کرده و بعد به طرف بستر رودخانهٔ سومبار و در ملتقای رود مزبور با نهر آخ آقایان فرود می‌آید.

💡 نخستین مجموعه شعر او با نام در ملتقای دست و سیب در سال ۱۹۹۲ در کالیفرنیا چاپ شد که جایزه ادبی باران را برای بهترین مجموعه شعر چاپ خارج از کشور در آن سال به خود اختصاص داد. او پس از انتشار کتاب‌های شعر خود، تلاش کرد بیشتر به ایران سفر کند.

💡 ای نقطۀ ملتقای قوسین وی خارج از احاطۀ أین

💡 اینهمه تابش ز روی و رای او نشگفت از آنک بدر گردد مه چو با خورشید سازد ملتقا