لغت نامه دهخدا
قماد. [ ق ُ ] ( ع ص ) درشت اندام سطبر. ( منتهی الارب ). رجوع به قُمُد شود.
قماد. [ ق ُ ] ( ع ص ) درشت اندام سطبر. ( منتهی الارب ). رجوع به قُمُد شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بندر تیز با ناحیه قمادین در جیرفت که جایگاه بینالمللی بازرگانان ملل گوناگونی همچون هند، چین، مصر، زنگبار، حبشه، ارمنیه و آذربایجان محسوب میشد، رابطه نزدیکی داشت.
💡 سلسله کاروانهایی که سیصد چهارصد شتر داشتند هرگز مقطوع نمیشد، شترهای این کاروانها یک راست به میدان عظیم و بارانداز معروف شهر که به قمادین شهرت داشت وارد میشد و در آنجا زانو میزد.
💡 در واقع، قمادین انبارگاه و منبع ذخیره کالاهای بازرگانانی بود که از سرزمینهای مختلف، رو به سوی کرمان حرکت میکردند. ابوحامد کرمانی، در باب این مکان، چنین ذکر میکند: