لغت نامه دهخدا
سلطان محمد خدابنده. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ دِ خ ُ ب َ دَ ] ( اِخ ) رجوع به خدابنده شود.
سلطان محمد خدابنده. [ س ُ م ُ ح َم ْ م َ دِ خ ُ ب َ دَ ] ( اِخ ) رجوع به خدابنده شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلطان محمد خوارزمشاه در همان سال با سپاهی به مبارزه با مغول برآمد، ولی از جوجی پسر چنگیز شکست خورد و از آن پس تصمیم گرفت که از مواجهه با لشکر مغول خودداری کند.
💡 1 مرحله اول: مربوط به زمان حيات چنگيزخان و آغاز حملات او به ايران، در عهد سلطان محمد و سلطان جلال الدين مى شود كه از سال 612 ه.ق. آغاز و تا سال 624 ه.ق. كه زمان فوت چنگيز و اواخر سلطنت جلال الدين خوارزمشاه در ايران است، ادامه داشت (265).
💡 خان احمد خان بیه پس را واگذار کرد ولی با ادعای این که کوچصفهان همواره جزء بیه پیش بوده از واگذاری آن امتناع کرد (کوچصفهان در ۸۸۲ در دوره حکومت سلطان محمد بیه پس به آن ملحق شد و در ۹۰۷ باز بدان پیوست) شاه برای سرکوب شورش او یکی از معتمدینش یولقلی بیک ذوالقدر را به مأموریت صلح به گیلان فرستاد.
💡 همچنین نوهٔ سلطان محمد خوارزمشاه، یعنی دختر سلطان جلالالدین خوارزمشاه نیز ترکان نام داشتهاست.
💡 سیفالدین قُطُز با نام کامل الملک المظفر سیفالدین قطز شاهزادهٔ ترکمن با اصالتی تُرک خوارزمشاهی و سومین حاکم از سلطنت مملوک مصر در دورهٔ حکومت تُرکان بر مصر بود. وی نوهٔ دختری سلطان محمد خوارزمشاه بود که به فرماندهی سپاه مسلمانان مصر رسید. سیفالدین در حملهٔ مغولان با فداکاریهای خود نخستین شکست بزرگ را به آنان در نبرد عین جالوت تحمیل نمود و زمینهٔ شکستهای بعدی را فراهم ساخت.