تقوا و افساد

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تقوا و افساد (قرآن). تقوا و تقواپیشگی سبب جلوگیری از افساد در زمین می شود.
تقوا و پارسایی، موجب پرهیز از افساد در طبیعت و جامعه می شود:واذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها ویهلک الحرث والنسل والله لایحب الفساد• واذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم فحسبه جهنم ولبئس المهاد.(نشانه آن، این است که) هنگامی که روی بر می گردانند (و از نزد تو خارج می شوند)، در راه فساد در زمین، کوشش می کنند، و زراعت ها و چهارپایان را نابود می سازند (با اینکه می دانند) خدا فساد را دوست نمی دارد. و هنگامی که به آنها گفته شود: «از خدا بترسید! » ( لجاجت آنان بیشتر می شود)، و لجاجت و تعصب، آنها را به گناه می کشاند. آتش دوزخ برای آنان کافی است و چه بد جایگاهی است! فاتقوا الله واطیعون• ولا تبخسوا الناس اشیاءهم ولا تعثوا فی الارض مفسدین.پس تقوای الهی پیشه کنید و مرا اطاعت نمایید! و حق مردم را کم نگذارید، و در زمین تلاش برای فساد نکنید! در این آیات، اشاره سر بسته ای، به بعضی از منافقان کرده، می فرماید: نشانه دشمنی باطنی او این است که وقتی روی بر می گرداند و از نزد تو خارج می شود، کوشش می کند که در زمین فساد به راه بیندازد، و زراعت و چهارپایان را نابود کند (با اینکه می داند) خدا فساد را دوست ندارد (و اذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرث و النسل و الله لا یحب الفساد). آری این گونه خداوند پرده از روی کار آنها بر می دارد و درون قلبشان را برای پیامبرش آشکار می سازد، زیرا اگر اینها در اظهار دوستی و محبت، به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله و پیروان او صادق بودند هرگز دست به فساد و تخریب نمی زدند، و به زراعت ها و دام ها، بیرحمانه هجوم نمی آوردند، ظاهر آنان دوستی خالصانه است، اما در باطن، بی رحم ترین، و سرسخت ترین دشمنانند.بسیاری از مفسران، احتمال داده اند که مقصود از جمله: اذا تولی، همان مساله قبول ولایت و حکومت است، یعنی منافقان هنگامی که به مرحله ای از حکومت و سلطه برسند، دست به فساد و خرابی زده و ظلم و ستم را در میان بندگان خدا به راه می اندازند و به خاطر ظلم و ستم آنها آبادیها رو به ویرانی می گذارد، دام ها هلاک می شوند، و جان و مال مردم بر باد می رود.حرث به معنی زراعت، و نسل به معنی اولاد است، و بر اولاد انسان و غیر انسان اطلاق می شود، بنابراین هلاک کردن حرث و نسل به معنی از میان بردن هرگونه موجود زنده است، اعم از موجودات زنده نباتی، یا حیوانی و انسانی.به هر حال تعبیر به یهلک الحرث و النسل، کلام بسیار مختصر و جامعی است که تولید فساد را در سطح جامعه در زمینه اموال و انسانها، شامل می شود.در آیه بعد می افزاید: هنگامی که او را از این عمل زشت نهی کنند، و به او گفته شود از خدا بترس (آتش لجاجت در درونش شعله ور می گردد) و لجاج و تعصب، او را به گناه می کشاند (و اذا قیل له اتق الله اخذته العزة بالاثم). او نه به اندرز ناصحان، گوش فرا می دهد، و نه به هشدارهای الهی بلکه پیوسته با غرور و نخوت مخصوص به خود، بر خلافکاری هایش می افزاید، چنین کسی را جز آتش دوزخ رام نمی کند، و لذا در پایان آیه می فرماید: آتش دوزخ برای آنها کافی است و چه بد جایگاهی است (فحسبه جهنم و لبئس المهاد).

جمله سازی با تقوا و افساد

💡 متضاد آسبیا یوسبیا (εὐσέβεια) است که می‌توان آن را «تقوا» ترجمه کرد. از آنجایی که تقوا شکل عمومی مطلوب و مورد انتظار رفتار و طرز فکر بود، نداشتن تقوا و دچار آسبیا (ἀσεβής) شدن نوعی مجازات در پی داشت.

💡 اى داوود به عقلا و بزرگان بنى اسرائيل بگو با مردم متقى و پرهيزكار معاشرت كنندواگر مردم متقى را نيافتند با علما هم صحبت شوند، اگر آنها را هم نيافتند با عقلا همصحبت شوند، زيرا تقوا و علم و عقل هر سه درجاتى هستند كه در يك نفر كمتر يافت مىشود

💡 بنابراين، مربى بايد بكوشد در اين زمين آماده، بذر علم و ايمان و تقوا و نظم وانضباط بيفشاند تا ميوه انسان صالح برداشت كند.

💡 و بعضى ديگر حس طمع و اميدشان غلبه دارد، اينان هر چه بيشتر به وعده هاى الهى وثوابها و درجاتى كه خداوند نويد داده برمى خورند اميدشان بيشتر شده، به خاطررسيدن به نعمتها و كرامتها و حسن عاقبتى كه خداوند به مردم با ايمان وعمل صالح وعده داده بيشتر به تقوا و التزاماعمال صالح مى پردازند تا شايد بدين وسيله به مغفرت و بهشت خدايىنائل آيند.

💡 جالب اينكه از ميان تمام صفات روى (تقوا) تكيه شده است، همان تقوا و پرهيزكارىو تعهد و مسئوليت كه جامع تمام صفات برجسته انسانى است.

💡 بنابر اين، خداى تعالى در اين آيه كفار را وعده داده كه اگر صاحب ايمان و تقوا و اطاعتشوند، اجل كوتاهترشان را تا اجل مسمى تاءخير مى اندازد، و جمله (اناجل الله...)، اين تاءخير انداختن را تعليل مى كند، در نتيجه منظور ازاجل اللّه كه وقتى برسد ديگر عقب انداخته نمى شود، مطلقاجل حتمى است، حال چه اجل مسمى باشد، و چه غير مسمى.