بانگ گفتن
مترادفها
فریاد زدن، فریاد کشیدن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
بانگ گفتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) فریاد کردن. ببانگ آمدن. || منادی کردن. || اذان گفتن: در راه که او را می بردند؛ مؤذنی بانگ میگفت، چون به کلمه شهادت رسید... ( تذکرة الاولیاء عطار ).
فرهنگ فارسی
ببانگ آمدن
جمله سازی با بانگ گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 29- بانگ اذان بلال !هنگامى كه پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله چشم از جهان فرو بستبلال - اذان گوى پيغمبر صلى الله عليه و آله - از گفتن اذان خوددارى كرد و گفت:
💡 در لحظات بحرانی، پیامآوران با بانگ گفتن و فریاد زدن، خبر رسیدن دشمن را به تمام اهالی روستا و سربازان پناهگاه اعلام میکردند.
💡 شاعر با بانگ گفتن از عدالت و آزادی، سعی داشت وجدانهای خوابیده مردم را بیدار کرده و آنها را به حرکت و تغییر وادارد.
💡 وقتی خبر پیروزی اعلام شد، همه با بانگ گفتن و شادی، خود را در میان جمعیت از هم جدا کردند و به رقص و پایکوبی پرداختند.