لغت نامه دهخدا
لب و لوچه. [ ل َ ب ُ ل َ / لُو چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) لب و لوشه.
- لب و لوچه اش آویزان بودن یا شدن؛ ناراضی و ناخشنود بودن یا ناخشنودی نمودن که از ملامح وی مشهود شود.
لب و لوچه. [ ل َ ب ُ ل َ / لُو چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) لب و لوشه.
- لب و لوچه اش آویزان بودن یا شدن؛ ناراضی و ناخشنود بودن یا ناخشنودی نمودن که از ملامح وی مشهود شود.
از اتباع لب و لوشه. لب و لوچه اش آویزان بودن یا شدن ناراضی و ناخوشنود بودن یا ناخشنودی نمودن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و هنگامى كه غذا را فرو برديم فعاليت اين چاهها خاموش ميگردد، خلاصه نظام عجيبى برايـن چـشـمـه هـاى جـوشـان حـكـومـت مـيـكـنـد كـه اگـر يـك سـاعـتتعادل و حساب آنها بهم بخورد، يا دائما آب از لب و لوچه ما سرازير است و يا