بیخور و خواب

لغت نامه دهخدا

بیخور و خواب. [ خوَ / خ ُ رُ خوا / خا ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) بی میل به خوردن و خفتن. ( اشتینگاس ). || مضطرب و پریشان از غمی یا مصیبتی یا خطری. || مرتاض و ریاضت کش. ( از ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی میل به خوردن و خفتن ٠ یا مضطرب و پریشان از غمی یا مصیبتی یا خطری ٠

جمله سازی با بیخور و خواب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دران چل روز و چل شب در تب و تاب چو شمعی بود یعنی بیخور و خواب

💡 زبان بگشاد گل کای بیخور و خواب ز بیخوابی شدم از دیده غرقاب

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز