بطره
متضادها
تواضع، فروتنی، قناعت
لغت نامه دهخدا
( بطرة ) بطرة. [ ب َ رَ ] ( اِ ) ابوالعباس نباتی گوید: اسم گیاهی است که برگش نخودی است. در اطراف اشبیلیه معروف است و بعضی از مردم اشبیلیه آنرا شلین نامند و بعضی ازگیاهشناسان عوام آنرا عرق السوس البلدی نامند و برای مداوای نواسیر مجرب است. ( از مفردات ابن بیطار ).
جمله سازی با بطره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بستم بطره تو دل و رستم از غمت آری، علاج عاشق بیچاره بند بود
💡 مجنون دلش بحلقه ی زنجیر می کشد دارد مگر بطره لیلی نیاز باز
💡 گهی بطره ی ساقی کهن بگیسوی چنگ گره ببندم و از کار بسته بگشایم
💡 چنان بطره لیلای خویش مفتونم که در فنون جنون اوستاد مجنونم
💡 بطره آفت قوم و بچهره غارت صوم بوصل باغ جنان و بهجر داغ جنان
💡 بطره غارت قومی مکش زمحفل سر بچهره آفت صومی منه بمعبر گام