دشوار خو

لغت نامه دهخدا

دشوارخو. [ دُش ْ ] ( ص مرکب ) دشوار خوی. بدخو. کج خلق.( ناظم الاطباء ). شَزَن. ضرس. شرس. متداکس: ضَفیط؛ شتر دشوارخو. ( منتهی الارب ). و رجوع به دشوارخوی شود.

فرهنگ فارسی

دشوار خوی. بد خو.

جمله سازی با دشوار خو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بارها از نفسم بیضهٔ فولاد گداخت عقده ای عشق ندیده ست به دشواری دل

💡 جهان پناها! داد من از فلک بستان که نیست بر تو ازین جنس کارها دشوار

💡 به کارگیری "برنامه‌ریزی جوجه" به خاطر وابستگی‌های درون تیمی که حلشان دشوار است معمولاً با مشکلاتی برای زمان‌بندی همراه است. رفتارگرایی روانشناسانه "برنامه‌ریزی جوجه" به مدل شاهین-قمری شباهت دارد.

💡 این کتاب طنزی توأم با تلخی برآمده از زندگی دشوار را در خود مستتر دارد و نویسنده آنرا به زنان تقدیم کرده است.

💡 اگر براى مردم دشوار نبود در هر نماز، مسواك كردن را واجب ميكردم و نيز آنحضرتفرمودند:

💡 اول بتو دادم دل آسان و ندانستم کین کار به آخر در، دشوار همی باشد

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز