سست وفا

لغت نامه دهخدا

سست وفا. [ س ُ وَ ] ( ص مرکب ) آنکه وفای او کم باشد. ( آنندراج ):
آن سست وفا که یار دل سخت من است
شمع دگران و آتش رخت من است.سعدی.بوی یار من از این سست وفا می آید
گلم از دست بگیرید که از کار شدم.نظیری.

فرهنگ فارسی

آنکه وفای او کم باشد.

جمله سازی با سست وفا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با این همه خواری ز چه دارد سر سختی آن سست وفا گر دل چون خاره ندارد

💡 شاه را سست وفا یا تو فریبیدی سخت ورنه بودش بکف از طره تودامن بخت

💡 سادگی بین که باین سست وفا یار طبیب بسته‌ام عهدی و دانم که فراموش کند

💡 منت امروز چنان سست وفا می بینم که یقین شد ز دل سخت چون سندان توام

💡 نکنم باور ازان سست وفا، عهد وصال دست بر مصحف اگر بهر قسم بگذارد

💡 سخت شد بر دل من کار به حدی در عشق که به سر وقت من آن سست وفا می‌آید

طی کشیدن یعنی چه؟
طی کشیدن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز