لغت نامه دهخدا
بی نفاق. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نفاق ) بدون ریا و دوروئی:
زین جهانداران و شاهان و خداوندان ملک
هرکه نبود بنده تو بی ریا و بی نفاق.منوچهری.و رجوع به نفاق شود.
بی نفاق. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نفاق ) بدون ریا و دوروئی:
زین جهانداران و شاهان و خداوندان ملک
هرکه نبود بنده تو بی ریا و بی نفاق.منوچهری.و رجوع به نفاق شود.
بدون ریا و دوروئی ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پسند خاطر یک تن نیم چه چاره کنم که بی نفاق بیکدل نمی توان جا کرد
💡 وقت کوشیدن بسان آسمانی بی ملال روز بخشیدن بسان آفتابی بی نفاق
💡 چون مهر بی نفاق کنی در جهان نظر چون ابر بی دریغ دهی خلق را عطا
💡 در آن مجلس دلکش بی نفاق ستاده بسی ساقی سیم ساق
💡 صحبت خلق بی نفاقی نیست دل نستوهم از نفاق ستوه
💡 خالص برای لله ازین ژنده جامگان بی زرق و بی نفاق یکی خرقهدار کو