لغت نامه دهخدا
خوارزم نو. [ خوا / خا رَ م ِ ن َ ] ( اِخ ) خوارزم. رجوع به خوارزم در این لغت نامه و نزهةالقلوب ص 177 شود.
خوارزم نو. [ خوا / خا رَ م ِ ن َ ] ( اِخ ) خوارزم. رجوع به خوارزم در این لغت نامه و نزهةالقلوب ص 177 شود.
خوارزم
💡 اندک زمانی پس از ترجمهٔ کتاب، هنوز آن را از سواد به بیاض نبرده بود که به دعوت پدر به وطن خود مازندران (احتمالاً آمل) بازگشت و پس از توقفی کوتاه، راه خوارزم در پیش گرفت.
💡 شکر بیگ دختر او که با آق صوفی قونگیرات شاهزاده خاندان صوفیان خوارزم ازدواج کرد.
💡 او از سال ۱۹۷۶ تا کنون عضو هیئت علمی و استاد فیزیولوژی رفتاری در دانشگاه خوارزمی بودهاست.
💡 حافظ چو تَرکِ غمزهٔ تُرکان نمیکنی دانی کجاست جای تو؟ خوارزم یا خُجَند
💡 با این نعیم خطهٔ خوارزم و طیب او جای دگر مقام گزیدن محرمست
💡 (سراج الدين سكاكى ) از علماى اسلام بوده و در عصر خوارزمشاهيان مى زيسته و ازمردم خوارزم بوده است.